خدایا رازها در دل دارم که فقط چون خدایی تو میدانی
خدایه من دردی که هرگز وباهیچ مرحمی التیام نخاهد یافت.تو خود شاهد بودی که من نخاستم ،خاست و خاست .....
وحالا شد این حال روزگارم
تو خود شاهد بودی هرچند در جهنم ولی روزگارم را سپری میکردم ،اخر چه شد ؟چرا ؟چرا این حال و احوال برسرم امد!!
پروردگارا چرا من؟؟؟چرا از هدایتت خالیم کردی و رها از راهت ؟
تو خودمیدانی چون خالقم هستی که من بشر یک موجود حواسپرت ،شیطان غالبم شد و عشقی جز تو را یافتم ن البته که اومرایافت...نمیدانم او یامن!!ولی اخرش این شد که فقط خودت شاهدش هستی..
ولی خودم واورا به تو میسپارم از دست شیطان لعین و رجیم .خدایا انی بخودمان وامگذار....
لحظه ای نیس که ان روزها یاان اشتباهات را مرور نکنم ایااوهم همینطور است ؟؟؟!!!!
زندگی و ایمان و دل ازدست رفته ام راچه کنم!!
ببخش و بیامرز هردویمان را
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رحمانی