خرید بک لینک

روزهاهمچنان میگذرند ...

امشب از12تا فردا صبح ،صبحم درگذرست تاوقتی شب فرامیرسد.

چرخ گردون چه تو یامن باشیم یانه همچنان میچرخد.الان یکسال ویک ماه ازاین سکوت گذشته ولی ایا تو ومن ازاین یک سال و یا 4سال قبلش گذشته ایم ؟؟

خبر خوش اینکه حال هوایت هرچند اشتباه و گناه زمینگیرم کرده و مونس شب وروزم ویلچر شده که برایه انهم دو دست میخاهد که تکانش دهد .

اما تو...

ماشین نو و دل نو فکرنو و اونهایی ک اخرین بارگفتی میخاهم برا ی خودم باشم و هستی .معلوم بود،ولی ایا واقعا گذشتی ازخودت ؟؟

وجدانت ارام و پراز اسایش هست که مرا به چه روزی انداختی و رفتی؟

شهره عامم کردی و رفتی ...رفتنت راباید میرفتی،قفسی ازفولاد ساختی بهره تنم و رفتی که رفتی ....من ...با چند .....با....با......گفتهایت را فراموش نخاهم کرد.این دردهارا بجان خریدم و تاوان اشتباهم شاید بوده ،ولی عشق پاک و صداقتم را زیرخروارها اوار خاک کردنت را نخاهم گذشت هرگز هرگز....سرخاکم بیا شاید نالهایم رابشنوی چون فقط تویی که میدانی این اه و سوزو گداز ازچیست وبرکیست!!!!

برچسب: روزها میگذرد,روزها میگذرد شعر,این روزها میگذرد اما,روزها مي گذرد,این روزها میگذرد,این روزها میگذرد ولی من,شعر این روزها میگذرد,این روزها میگذرد ولی, نویسنده: آناهیتا رحمانی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 15:10

صفحه بندی