
اصلن میدونی چکارکردی بامن!! تو این بازی یکطرفه برنده شدی و من دوسره بازنده. توبانبودمن راحت و ازاد ،اینقد ازاد که بدنبال مدیریت جدید و ماشین و خونه و خانواده هستی ،من هرروز درحصار قفس اسیرتر که قفس م هرروز تنگترو تنگر میشود ،من مانده ام بادلی پرخون و فکرو خیالی پرازعشق ،وتو همه اون عشق و روزها را کامل بدست فراموشی سپردی ...فراموشی حقت هست درست ولی موقع رفتن چرا قفسی از فولاد را برایم ساختی ؟؟باحرفایت که بعدازاینهمه وقت بازهم هنوزهم میگویی ...من واقعا همانی بودم که باو فروختی !!ازترس !ازعشق !یاخیانت؟؟کدام ؟؟عشق پاک وجان وتن و رنجوری که بپایت ریختم را اینطور جواب دادی!!انوقت اسمت راعاشق یامرد مینامی ؟؟واقعا؟؟ من شب وروز در قفسی ک بخاطرازادیه تو دران هستم درحال مرگ وتو درحال رشد بسویه زندگی هنو...
ادامه مطلب
حتما گوش کن اهنگاشو ..... ...
ادامه مطلب